وقتی با یه نفر درد و دل میکنیو هر چی تو دلت هست و نیست رو واسش تعریف میکنیو اونو مخزن اسرار خودت میدونیولی چندین روز بعد بیاد بگهتو ساده ای و میترسم یه اتفاقی واسم بیفته و بیا دوستیمونو کات کنیمبه چنی
برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 10:18
.gif)
خاطرات خوبی بود!
کم و بیش!.gif)
خاطراتش توی ذهنم هست ولی الان باید وقتمو بذارم واسه یِ کنکور
واسه همین نمیتونم ادامه ی خاطرات رو بنویسم
ولی از تیرماه شروع میکنم به ادامه ی نوشتنش.gif)
.gif)
برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 10:18
" افشین مقتدا " رو میشناسید؟!اگه توی انجمن کنکوری ها عضو باشید محاله که حداقل یه بار اسمش رو ندیده باشید!یا اگه هم عضو نیستید با سرچ اسمش تویِ گوگل باهاش آشنا میشید^^کسی که از اسفند ماه با معدل 14 رشت
برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 10:18
.gif)
کاش یه نفر بود
برنامه مو میدادم بهش
میگفتم هر شب چک م کن..
اگه کم کاری کردم دعوام کن
ولی خوب کسی نیست.gif)
برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 10:18
یهو سرمو آوردم بالا با این صحنه رو به رو شدم برگام ریخت!
فکر کردم آقای واعظی ورژن مردونه یِ ساداکو (حلقه) باشه!
برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 10:18
.gif)
خانواده تشک هارو پهن کردن وسط پذیرایی.gif)
از اون طرف داداشم رفته زیر پتو گاوی ش و دستاشو گذاشته زیر سرشو و داره شبکه پویا میبینه.gif)
از اون طرف مامان و بابام با کار کردن با گوشی مشغولن.gif)
این قرنطینه بودن تویِ خونه رو دوست دارم.gif)
برچسب: نویسنده: حمید اسدی تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 10:18